رز سانگ

انشا درباره ی یک روز از کلاس | رز سانگ

رز سانگ | دانلود آهنگ جدید در ستاد ساماندهی ثبت شده و تمامی فعالیت ها مطابق با قوانین جمهوری اسلامی است.
شنبه 17 خرداد 1399
دانلود آهنگ جدید رضا بهرام بنام نگار
رضا بهرام - نگار
دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی بنام صورت
علی لهراسبی - صورت
دانلود آهنگ جدید مهدی یراحی بنام اسرار
مهدی یراحی - اسرار
دانلود آهنگ جدید محسن یگانه بنام خودخواه
محسن یگانه - خودخواه
دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین بنام آتیش
فرزاد فرزین - آتیش
دانلود آهنگ جدید بهنام بانی بنام قرص قمر 2
بهنام بانی - قرص قمر 2
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی بنام دورترین نزدیک
علی یاسینی - دورترین نزدیک

انشا درباره ی یک روز از کلاس

دسته بندی : دسته‌بندی نشده تاریخ : دوشنبه 7 دی 1394

انشا در مورد یک روز از کلاس


انشا درباره ی یک روز از کلاس

کلاس پنجم ابتدایی بودم. زنگ ریاضی بود و ما باید تمام جدول ضرب را از حفظ می گفتیم. خیلی ها از این درس نمره کامل گرفتند من چون تمرین نکره بودم مِن و مِن میکردم ولی دست و پا شکسته نمره کامل را گرفتم! ریاضی را دوست نداشتم؛ معلم که رو به تخته میشد و پشتش به ما بود، موشکی را که با کاغذ درست کرده بودم سمت دوستم که ته کلاس بود میفرستادم!

او هم که بچه زرنگ کلاسمان به حساب می آمد از ترس اینکه مبادا درس را متوجه نشود، موشک را میگرفت و زیر جامیزی اش میگذاشت. با این حال دوستش داشتم چون دوست صمیمی و همیشگی من بود. من خیلی پر تحرک و شیطون بودم طوریکه فقط دوست داشتم کلاس فقط سرشار از خنده و شادی باشد!

خوشبختانه زنگ ریاضی تمام شد و زنگ بعدی زنگ نقاشی بود. عاشق نقاشی بودم. معلم نقاشیمان عینک میزد و چهره جذابی داشت و من دوستش داشتم و بخاطر علاقه ای که به او داشتم نقاشی را با عشق میکشیدم.

موضوع نقاشی آن روز ما آزاد بود. چون فصل زمستان بود تصمیم گرفتم یک روز زمستانی و لبوی داغ در روز برفی را نقاشی کنم. خیلی نقاشی قشنگی شده بود. معلم از دیدن نقاشی من به وجد آمد و یک بیست خوشگل زیر دفترم نوشت. انقدر شاد شدم که از هیجان کلی دست زدم!

زنگ آخر هم علوم داشتیم. درسی که به آن هم علاقه ی زیادی داشتم. آن روز قرار بود معلممان ماکت یک انسان را بیاورد و دستگاه گوارش و اندام های بدن از جمله قلب و کلیه و کبد را به ما نشان دهد. تا آن روز فکر میکردم کبد در کنار قلب است! فقط جای درست قلب را میدانستم آن هم در سمت چپ قفسه سینه!

بعد از آن روز جای کلیه ها و کبد و معده ام را به خوبی شناختم! بخاطر همین بود که از همان کلاس پنجم دوست داشتم دکتر شوم! آن روز کلاس ما آن هم با زنگ آخرش بیشتر بِهِمان خوش گذشت. این بود انشای من:)

منبع:انشا درباره ی یک روز از کلاس

انشا درباره ی یک روز از کلاس

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
220 بار مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 1105
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.